دفن شده بازمان وگردوغبار
منظره هیچ صبحهایی
نور همواره می اید و من پیر می شوم
تاریکی نزدیکه ایا من همیشه به ان سوی زمین دسترسی دارم؟
این هست جایی که ما میرویم زمانی که در حال مردنیم
من پیر بودم پس از تولد زمان زمان مرا به خاک سپرد
قرنها قبل من خون را مزه کردم
دفن شدن با زمان و گرد و غبار
سالهای زیاد درج شد پس از مراسم تشعیع جنازه ام
خون گلوی انسان گم شده
خستگی کهنه پس از سالهای زیادی......
من باید صبر کنم احساس می کنم بدنم بوی تعفن گرفته
سرگردانم در خارج فضا سرگردانم در خارج زمان
یک جهان خارج روشنایی که مرگ پایانه
فقط سکوت می شنود سکوت مردم گریان
هسچ کس قبر منو نمیدونه
دفن شده با زمان و گرد و غبار
نوشته شده توسط: ONE
ANATHEMA LYRICS
An Iliad Of Woes (1990 DEMO)
1. The Lord Of Mortal Pestilence
2. Memento Mori
3. In The Name Of The Father
4. Echoes Of Terror
1. The Lord Of Mortal Pestilence
Storm-lord, the Dreaded One
Poison of our worlds
In times of darkness, of death and decay
he grasps dominion all over
His stench hovers as shame
in the house of fraticide
An impressive depravity of a cadaverous epiphany
A profane blasphemy of the darkest atrocity
Welcome me, mortal beings
to a world a cry of fear
Incursions to evil
shattered are your dreams
My breath, a torrid wind
of immortal pestilence
heaves torment, pain and anguish
suffer in your silence
Chaos, no salvation
misery, no redemption
Twisted minds hold the key
Benevolence, I pray for thee
Drowned in fear, shrouded in black
Mourning eternally in a spiritual lethargy
Every beat of his heart
is a death-toll chiming in a mind
As chimes grow stronger
the earth shudders in his wake
His final lament is a
requiem to the Gods of Darkness
All deep contempt is a
blasphemous sacrilege to his name
2. Memento Mori
My life's minds plagued by lyssophobia
In a cage solitude locks me in
As the dark blackened walls close in on me
Dementia strikes, there's no turning back
Drowning in the stygian sea
As those voices repeat to me my malediction
Memento Mori
Remember you must die
A gratuitous wrath of violence blots out the light of my mind
For on this night someone must pay for the cost of my life
For me to escape the curse of perdition, this poor, weaker being must receive
pain
As you wince at the action of my sadist ways and cry at the throes of your
moribund state
A Daemon issues your last rites
Paster Noster Upto In Terra
I break, I twist, I burn, I destroy
Memento Mori
As the candle of light that burned in your heart is doused by the grip of
death's hand
Asmodeus, the spirit of lust bears his necrophile ways for the wishes of the
demon in black
My largesse in life should be immortality dislike the weak, mortal humans
But in life theres
His perdisized body will burn forever
in the scorching flames of Gehenna.
3. In The Name Of The Father
[Dream:]
In the world of my subconscious, a realm of the unknown
a vision is carved by the almighty hand
The agony of a thousand souls supressed by life itself
released unto the lord by his command.
My hands are covered with the blood, the blood of his salvation.
His spirit will live eternally
Take his life, by your command.
A sacrifice, by your command.
As I rise from my troubled sleep, I pray the lord my soul to keep
wondering if he has chosen me to do his work, I speak no blasphemy
Do I confess? I am terrified, I cannot run, there is no place to hide
I search for help, but there's nobody there for my dream is now a recurring
...Nightmare
Brother of the holy order, I seek your help
Understand my plight, help me fight this curse that bestows me
My son you must not fight, for this is no cure
but a mission you should undertake
to free a soul from the grasp of
...Satan
So that night I did dream of mysteries untold
In the presence of the heavens was I
I could see for myself all the evils of the world
in all their morbid glory
Men took part in rites to praise the black messiah
the beast they call "The Evil One"
As voices in my head did tell me of my task
To release the soul of my only son
[Spirit voices:]
Take his life, by your command.
A sacrifice, by your command.
Fill the chalice, cleanse the soul
Save him now, in the chapel of salvation
[repeat]
[Possession:]
Insanity dwells in the mind of a man who will take the life of his only son
Screaming and pounding inside his head as voices whisper... It must be done
4. Echoes Of Terror
Existence, throught a spirit's will
A force, use the power of evil
Darkness, visualize
As light pierces through your yearning eyes
Rebirth of a lost soul
Your body, a channel with witch to grow old
Mephitic, smell of death
Rancid flesh, of the undead
Inner screams,
Useless tears,
Shattered bones.
My prayer...
"Oh Lord...
...Help me die."
"Please help me die."
This inner gloom,
A subterrainean hell.
A morbid sleep,
In my stygian world.
My mind is locked,
At chains my thoughts.
I pray for death.
Euthanasize my soul.
Sanctify me!
Epitaph, to mankind
Engraved, on your mind
Stigmata, on the flesh.
Dead images, put to rest.
روح افسردگی The Melancholy Spirit / Pale Folklore
در این مکان تسخیرشده و در زیر شنل آبنوسی و بی ماه آسمان بود که درخشش روح موُنثی که در جنگل می گریست مرا به جانب خود کشاند
سیاه ترین کلاغ ها و یخ زده ترین شاخه ها
از تو گفته اند ای الهه ی این جنگل دلگیر.
در حسرت آغوش توام ای روح افسردگی
چهره ی دل ربایت را باز به من بنما
با اثیر گداخته و سرشارت افسون ام کن
مرا اغواگرانه به میان بازوان ات فرابخوان و مرگ جاودان عطایم کن.
او با سپیده سخن گفت
کلام اش به زبان باد به نجوا درآمد
و آن گاه سکوت...
ابرهای پریده رنگ با سپیده وصلت کردند
باران سیاه بارید
پرنده ها چهره در پس نقاب پنهان کردند
رنگ فراموش نشدنی دریغ او
در دل این درختان بلوط سوخته است
شب رفت
و من در ماتم اش گریستم.
برای واپسین بار زیبایی اش را در دوردست نظاره کردم.
درختان در حالی که باد نفرت انگیز زمستانی بازوان شان را درهم می پیچید، بر ردای تیره ی او اشک می ریختند
او پیش چشمان ام محو و ناپیدا شد.
از آن روز به بعد هزاران پرنده ی نقاب پوش پرواز کرده اند
و باران اندوه هم چنان تا به ابد می بارد...
او افق را به رنگ آتش درآورد She Painted Fire across the Skyline / Pale Folklore
آه سوگواری اندوه بار!
بار دیگر چشمان خسته ام را می گشایم
زندگی ام توخالی به جا مانده و خاکسترها به تمامی درون ام را آکنده اند.
دیشب امید داشتم و آرزو کردم تا در خواب بمیرم اما هیچ تسکینی نصیب ام نشد
آیا این رنج هیچ گاه به سر نخواهد آمد؟
عطر افسون کننده ی زمستان و نفس سرد و دلگیر او هم چنان مرا در تسخیر خود دارد.
آن گاه نیمی از من به جانب کوهستان تاخت و نیم دیگرم در آغوش بادها اوج گرفت
به سوی مکانی که فرشته ها سقوط کرده بودند و خاک بر بال هایشان قی می کرد.
روح من آن افق پریده رنگی بود که او بر آسمان نقش زد.
او تاریکی ست.
از برج سردم در آسمان هم چون پرنده ای او را دیدم
و ان گاه که از جانب شمال سقوط کرد، پرواز کردم و در آغوش اش گرفتم.
او را بردم به آن جا که تا به ابد برف می بارد، و او جنگل جن زده را نشان ام داد.
در کاخی از چوب بلوط به هم پیوستیم، فارغ از هم زندگی و هم مرگ.
روزی آتش در چشمان اش شعله ور شد و روح ام را از سینه بدرید و بیرون آورد
با قلبی خون چکان به برج سردم پرواز کردم
تا دیگر هیچ گاه از آن نگریزم و تا همیشه در برکه ی مرگ بیاسایم.
فرو افتادن شب را دیدم
که هم چون رودی از اشباح مرا به خود می خواند
آوازی خواند برایم از فریادهای هزار کلاغ که با پروازشان
آسمان را تیره کردند
و خورشید را غرقه ساختند.
دیگر هرگز به خورشید اعتماد نخواهم کرد، هرگز.
به دوردست ها به درون جنگل گریختم
تا خورشید را بیابم، صدایش زدم:
"نمی خواهم فراموش شوم... هرگز نمی خواستم انسان باشم. هرگز!"
اما افسوس که خورشید فرود آمده بود
آتش اش پرتلاُلو در آسمان می سوخت
درختان سایه روشن های پژمرده شان را با خود حمل می کردند که سپیدی غیرزمینی را طلسم کرده بود (؟)
هیچ گرگی رازهایش را نگه نخواهد داشت، هیچ پرنده ای در افق نخواهد رقصید
و من به جا مانده ام بدون هیچ مگر تنها سوگندی که چون شمشیری برق می زند،
این سوگند که در خون بشر غوطه ور شوم (حمام خون راه بیندازم)
در خون نوع بشر.
آواز ویرانیA Desolation Song / The Mantle
این جا کنار آتش می نشینم
شعله های تلخ می، جان نحیف ام را گرم می کند
در این جا در تنهایی می نوشم و به خاطر می آورم
زندگی ای را که نقش اندوه او بر آن حک شده است.
در این جام، زهر عشق است
چرا که عشق، زهر زندگی ست.
جام را خالی کن، آتش را دامن بزن
و امید نافرجام را از یاد ببر.
گم شده در فلاکت عشق
هوس هایی که می کاریم و درو می کنیم.
گم شده در فلاکت زندگی
این مسیری که می پیماییم.
به سلامتی عشق که بیماری ست،
شهید بزرگ روح.
به سلامتی زندگی که شرارت است،
پیام آور بزرگ تیره روزی.
در این جام، مایع سوزان
چرا که این شهد روح است.
تشنگی ات را فروبنشان، اندوه را محو کن
و دیروزهای سرد را از یاد ببر.
گم شده در فلاکت عشق
غم هایی که می کاریم و درو می کنیم.
گم شده در فلاکت زندگی،
این مسیری که می پیماییم.
من ام آن در چوبینI Am the Wooden Doors / The Mantle
آن گاه که همه چیز پژمرده و ازهم گسیخته است
و همه چیز تباه شده و سقوط کرده است،
این درهای بزرگ چوبین بسته خواهند ماند.
وقتی که قلب، قبری ست مملو از خون
و روح، پوسته ای ست سرد و تسخیرشده از امید به بادرفته
آن گاه که آوای غرور خاموشی گزیده
و آتش شرف به تمامی خاکستر شده است،
این شکوه دست نخورده خواهد ماند.
همین شکوه است که روح درون را حفاظت می کند
در برابر مصیبت این دنیای درهم شکسته، در برابر زخم های آواز او.
آرزو دارم که با اراده و روحی دست نخورده بمیرم
اراده ای که در نگاشتن این کلمات الهام بخش ام شد.
در تمنای گشودن این درهای بسته به جست وجوی سقوط کردگان مرو